الملا فتح الله الكاشاني

182

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و استحسان پس تسميهء آن به مثل از قبيل تسميهء مشبه است بمشبه به نه آنكه مراد از آن مثل ساير باشد زيرا كه بيان آن بر اين وجه مىكند كه * ( إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ ) * بدرستى كه آنان را كه ميخوانيد از بتان و آن سيصد و شصت بت بودند كه بر حوالى خانهء كعبه نهاده بودند يعنى همه اين بتان كه ميپرستيد * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى به حق * ( لَنْ يَخْلُقُوا ) * هرگز نيافرينند يعنى قادر نباشند كه بيافرينند * ( ذُباباً ) * مگسى را با وجود صغر جثه * ( وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَه ) * و اگر چه اجتماع كنند و اتفاق نمايند براى آفريدن آن اين كلام با جواب مقدر در موضع حالست و ايراد آن براى مبالغه است يعنى نتوانند كه مگسى را خلق كنند در حالتى كه مجتمع باشند و معاون يكديگر بر ايجاد آن فكيف كه منفرد باشند و ذباب مشتق است از ذب بمعنى مذبوب بمعنى دفع و تسميه مگس به آن به جهت آنست كه آدمى آن را از خود دفع و منع مىكند و جمع آن اذبه است و ذباب * ( وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ ) * و اگر بربايد مگس از ايشان * ( شَيْئاً ) * چيزى را از طيب و عسل و غير آن كه بدان آلوده باشند * ( لا يَسْتَنْقِذُوه ) * نمىتوانند رهانيد آن را يعنى باز نمىتوانند ستدن آن چيز * ( مِنْه ) * از مگس رسم مشركان عرب آن بود كه بتان را بعسل و خلوق كعبه مىاندودند و درهاى بتخانه بر ايشان مىبستند مگسان از روزن درآمده آنها را مىخوردند و بعد از چند روز كه اثر طيب و عسل بر آن بتان نبود شادى ميكردند كه الههء ما آنها را خورده‌اند حقتعالى از ضعف و عجز بتان خبر داد كه آنها نه بر آفريدن مگسى قادرند و نه بر دفع ايشان از خود و اثبات فرط جهالت ايشان نمود به اينكه شريك ساختند بخدايى كه قادر است بر جميع مخلوقات و مقدورات و متفرد بايجاد همهء موجودات تماثيلى را كه عاجزترين همهء اشياءاند و به جهت نهايت عجز قادر نيستند بر خلق اقل اشياء و اذل آنها اگر چه همه مجتمع و متفق شوند بر آن بلكه قوت ندارند بر مقاومت اين اقل و ادل و عاجزند از دفع آنها از خود و استنقاذ آنچه خطف آن كرده‌اند از ايشان * ( ضَعُفَ الطَّالِبُ ) * سست و عاجز است جوينده يعنى مگس كه رباينده طيب و عسل است از صنم * ( وَالْمَطْلُوبُ ) * و ضعيف است طلبكرده شده يعنى بت كه در كمال عجز است يا ضعيفست صنم كه طالب استنقاذ شود از مگس و سست است مگس كه خواهد طلب استرداد كند از او و بر هر تقدير مراد ضعف اصنام و دباب است و از ضحاك منقولست كه طالب مشركست و مطلوب صنم يعنى سست و عاجزند پرستنده و پرستيده شده كه مشرك و صنماند و بحقيقت معبود مشرك بمراتب اضعف از او است و از مگس چه بتان از قسم جماداتند و مشرك و ذباب از نوع حيوان و بدانكه نزد بعضى مراد بضرب مثل بيان مثلى است كه در سوره عنكبوت مذكور است و هو قوله مَثَلُ الَّذِينَ